Storyline
یوراج هوردوبال پس از هشت سال از آمریکا بازمیگردد، جایی که پول کافی برای بهبود مزرعهاش به دست آورده است. با این حال، دخترش هافیا او را نمیشناسد و همسرش پولانا هیچ شادیای از بازگشت او نشان نمیدهد. اشتپان مانیا در تمام این سالها کارگر مزرعه بوده و مردم ادعا میکنند که او عاشق پولانا شده است. یوراج این اتهامات را رد میکند و معتقد است که فاصله همسرش از او تنها به دلیل جدایی طولانی است...