Storyline
شهری صنعتی در ایالت اقلیم. پس از از دست دادن بهترین دوستش یعنی سگ محبوبش هرینگ سونیا جایی برای خود پیدا نمی کند. مادر سونیا با یک پلیس سردار یگن ایوانوویچ رابطه برقرار می کند و مادر هم به سگ نمی رسد. معمار ارشد منطقه که به عنوان استاد در مدرسه پلی تکنیک نیز تدریس می کند از همسرش کتی که کارهای خانه را رها کرده و تمام روز یوگا می کند خسته است. در این میان پسرشان ایگور با احتمال اخراج از مدرسه روبه رو است. ایگور وگادیمیر وِلوچیسکی اجازه نمی دهند از کنار دانش آموز آنا تیموفیوا عبور کند که به او عشق دارد و نامه های پر از مهربانی و عشق را برای او می نویسد. وقتی می بیند نامه بعدی اش را به دور می اندازد، آنا تصمیم می گیرد خودکشی کند. اما سونیا که در نزدیکی است مانع آویختن او در بیابان می شود. دختران در حال صحبت هستند