فراخوان به سلاح
The Call to Arms
یک لرد فئودال و عروسش در زمانی که این لرد در حال ارائه ارثیه خانوادگی، یاقوت بزرگ ایرسکات، به عروسش بود، از سوی پسرعمویش بازدید میشوند. پسرعمو به این جواهر حسادت میورزد و مصمم به تصاحب آن است. لرد فراخوانی به سلاح دریافت میکند و با درک خطر ترک این جواهر ارزشمند بدون نگهبان، آن را در قسمتی دور از زمینها دفن میکند. او با سربازانش میرود و همسرش را به مراقبت از خدمتکاران مورد اعتمادش میسپارد. به محض اینکه او میرود، پسرعمو با فریب میگوید که در کاخ میماند تا از همسر لرد مراقبت کند. همسر این را قدردانی میکند و معتقد است که نیت او خیر است. او به طور مخفیانه خدمتکاران کاخ را از بین میبرد و افراد خود را جایگزین میکند؛ اکنون این زن بیچاره در قدرت مطلق این شرور حقیر قرار دارد.