خط داستانی
"باتسی" گالاگر یک جوان بیضرر از محلههای فقیرنشین است. در تمام زندگیاش هرگز اهمیتی نداشته است. روح او به قدری غرق شده که تقریباً فراموش کرده چگونه عصبانی شود. یک شب، شادیهای خانه قاضی وینتر او را جذب میکند و او در بالکن آتشنشانی قایم میشود تا آن را تماشا کند. او به قاضی، دختر زیبایش پگی، دخترعمویش فلو، دوستدار فلو، کنت و باب اوئینگ، یک وکیل جوان در حال تلاش، علاقهمند میشود.