خط داستانی
بروس ادواردز به زادگاهش بازمیگردد تا املاک پدر مرحومش را به دست آورد، اما سم ویلتس با ارائه مدارکی نشان میدهد که آقای ادواردز املاک را با زمینهای باتلاقی بیارزش معامله کرده است. بروس در tavern روستا شغلی پیدا میکند و با جون گوردون که مادرش به ویلتس مشکوک است، رابطه عاشقانهای برقرار میکند. وقتی ویلتس به ناحق بروس را به دزدی متهم میکند، جوان فرار میکند. بروس بعداً با قانع کردن ویلتس که زمینهای باتلاقی برای مقاصد تولیدی ارزشمند است، املاک پدرش را دوباره به دست میآورد. پس از آن، جون و بروس به ماه عسل خود میروند.