خط داستانی
برای جلوگیری از دیدن مارژوری دار، جیم آلن به خانه روستایی استوارت لیتون میرود. (پنج سال پیش، نامزدی جیم با مارژوری دار زمانی شکست خورد که مادر او کشته شد و پدرش ناپدید شد.) به واسطه شرایط خاص، مارژوری نیز مهمان لیتون میشود و جیم به جنگل میرود. در آنجا با اسمایلز، دختر کوچکی که تحت مراقبت بن تنگلفیس، پیرمردی عجیب است، آشنا میشود. لیتون میخواهد مارژوری را به خاطر پولش به همسری بگیرد و به زور او را متقاعد میکند که او را بپذیرد، اما جیم به کمک میآید. اما بن، با دیدن لیتون، او را میکشد. توضیحات نشان میدهد که اسمایلز خواهر دوروتی و بن، پدر جیم است. او در حین دفاع از مادر مارژوری که لیتون او را کشته بود، زخمی شده بود.