خط داستانی
دافنه کارول، که زمانی «دختر معمولی» بود، از پاریس به عنوان یک «فلپر» جلا داده شده بازمیگردد. او به خواهرزادهاش، کستیس لی، که به او بیتوجه است، علاقهمند میشود. وقتی برادر کستیس، جک، سردبیر روزنامه محلی، داستان بازگشت دافنه را چاپ میکند، عکس او به طور تصادفی در کنار خبری درباره فرار سالی لانگ از یک آسایشگاه روانی ظاهر میشود. دافنه به خانه کستیس وارد میشود و به عنوان سالی خود را معرفی میکند و ادعا میکند که او شوهرش است. او تا زمانی که بتواند پرستاری برای مراقبت از او استخدام کند، به او توجه میکند. دافنه از این شوخی لذت میبرد تا اینکه متوجه میشود پرستارش در واقع سالی است و شوهر سالی سعی در دزدی از خانه کستیس دارد. در این آشفتگی شاد، دافنه در آغوش کستیس بیهوش میشود و مجبور میشود اعلام کند که همسر اوست؛ پس از حل مشکلات، آنها تصمیم میگیرند این توافق را قانونی کنند.