خط داستانی
گلوریا تراسک که از یک محیط کثیف در شرق شهر به ستارهای در کافه شبانه کاستیگان رسیده است، مورد تحسین تام وستکات، کارآگاه، و سم رابرتز، یک گانگستر که برادرش با او درگیر است، قرار میگیرد. اندی، که از سوی باند تهدید شده، مجبور به پرداخت پول میشود و در یک درگیری در اتاق لباس گلوریا، اندی در دفاع از خود سم رابرتز را شلیک میکند. گلوریا به برادرش کمک میکند تا با یک کشتی به آمریکای جنوبی برود، در حالی که تام از دوست دختر رابرتز، بلانش، میخواهد که به شهادت در مورد جرم اعتراف کند. بلانش اصرار دارد که این قتل بوده، اما تام او را مجبور میکند که اعتراف کند رابرتز اسلحه داشته است و او را به قتل متهم میکند.