خط داستانی
پس از اینکه ریکییا به یک کورتسان عاشق میشود، در یک درگیری در یک خانه فساد، با خاکستر نابینا میشود. با این باور که نابینایی دائمی است و حریفش مرده، ریکییا به خانه برمیگردد تا پیش خواهرش باشد. اوکیو، که به شدت میخواهد برادرش را که خود را یک قاتل میداند، نجات دهد، میخواهد خود را فدای او کند و به یک فاحشه تبدیل شود تا هزینه درمان ریکییا را تأمین کند.