خط داستانی
تونی که آکروباتی است در سیرکی کوچک کار پیدا می کند. وقتی طوفانی چادر را می برد، تونی برای عشق به بلمیرا زیبا که می تواند راکبی باشد می ماند... اگر اسب را نفروخته بودند. آن ها به صورت باز در فضای آزاد بازی می کنند، زیر ستاره ها می خوابند و هر پنی را صرفه جویی می کنند و به زودی توری برای خریدن چادر جدید به اعتبار می خرند. اما بلمیرا خوشحال نیست، او رویای خانه ای واقعی را دارد و تونی مجذوب سیرک است. روزهای تیره دوباره باز می گردد.