خط داستانی
ژولای دختری یتیم است که به شهر زادگاهش بازمی گردد تا مادرش را بیابد. او قصد دارد با همسایگان یوپی خود ماری و ژاک را به دوستی دعوت کند که با پیامدهای کمیک همراه است. بخش نفسگیر فیلم (به گمانه) با قاتل روانی کمرو به نام مارباس که زنان جوان زیبا را هدف قرار می دهد رقم می خورد.