خط داستانی
شرحی از رومانی قبل از سقوط چئاوشسکو، از طریق داستان نِلا. دختر یکی از ستون پنستارهای پلیس سیاسی سابق با نام سکوریتاته. او ترجیح داد همچون خواهرش که عامل سکوریتاته است نشود و با پدرش زندگی می کند. پس از مرگ پدر، وی بخاراستن به شهر کوچکی می رود و با میتیکا، جراحی که انسانی دیگر است و به همه می خندد، روبه رو می شود.