خط داستانی
زبان تند گریس کلاور او را با لقب "زنبور" شناخته است. یک اختلاف روحیهدار با پدرش، جان کلاور، که یک تاجر کنسرو است، به دلیل امتناع گریس از ازدواج با کین پاتنام، شریک تجاری پدرش، به وجود میآید. او از راننده جدیدش، تیم پرسل، میخواهد که او و خدمتکارش میلار را به یک گردش ببرد. در بازگشت، آنها توسط برازو، یک جاسوس آلمانی که قصد دارد کارخانه مهمات پدرش را منفجر کند، ربوده میشوند. گریس از تونل پنهانی که برازو به کارخانه حفر کرده مطلع میشود و در حالی که میلار برای هشدار به پلیس فرار میکند، گریس راننده را آزاد کرده و او را به تونل میبرد. وقتی بمب به طور زودهنگام منفجر میشود، گریس و تیم گرفتار میشوند و در مواجهه با مرگ، عشق متقابل خود را اعتراف میکنند. آنها نجات مییابند و پس از آن گریس متوجه میشود که تیم در واقع ستاره ثروتمند فوتبال ییل، هری کورتلند است، که این revelation پدرش را خوشحال میکند.