خط داستانی
آماندا و دخترعمویش الیسا برای چوببرها یک دکه غذا راهاندازی کردهاند، با وجود مالک زمین فاسد رماندر. ورنری، یک فروشنده خیابانی از کارلیا، و اولاوی که خود را ولگرد جا میزند، توجه زنان را جلب میکنند. وقتی دانشجوی دانشگاه، اوزوالد، به شهر میرسد، رازهای پنهان شده برای مدت طولانی شروع به آشکار شدن میکنند.