دشمن
The Enemy
اسماعیل دانش آموخته ترکیه به آسیا سفر می کند تا از بیکاری فرساینده فرار کند. با مادری در بستر بیماری، همسری تلخ و دختری نوجوان برای پشتیبانی، او کار کشتن سگ را به عهده می گیرد. اسماعیل از دیدن فروشنده های جوانی که همسن دخترش هستند برای روسپی گری نا امید است. وقتی به خانه برمی گردد تا از پدر و برادرش پیشابیشی برای ارثش بخواهد، همسرش او را ترک می کند. دشمن مورد نظر به بیکاری اشاره دارد