خط داستانی
جیمز هارگ و پدرش در یک کارخانه تولید فولاد کار میکنند که به طرز ناتوانی اداره میشود و توجه کمی به ایمنی کارگران میشود. در زمان آزاد خود، هارگ روی ایدههایی برای یک فرآیند تولید انقلابی برای فولاد سخت کار میکند. وقتی پدرش در یک حادثه کاری به شدت آسیب میبیند که ناشی از بیتوجهی کارفرماست، هارگ بخشی از غرامت را برای توسعه اختراعش به مرحلهای میرساند که بتوان آن را در عمل آزمایش کرد. این اختراع موفقیت بزرگی به دست میآورد و هارگ آن را ثبت اختراع میکند. او به موقعیتی در هیئت مدیره شرکت میرسد و سپس کودتایی برای برکناری کارفرمای سابقش و تصاحب کسب و کار خود ترتیب میدهد.