خط داستانی
جانت اوسبورن جوان در یک ازدواج بدون عشق گرفتار شده است و تنها منبع لذت او دخترش است. جانت همیشه رویای یک شغل در صحنه را داشته اما هرگز فرصتی برای آن پیدا نکرده است. یک روز او با جفری آلن، یک نماینده تئاتر، ملاقات میکند و تصمیم میگیرد شانس خود را برای تبدیل شدن به یک بازیگر امتحان کند. اما وقتی شوهرش مارک متوجه میشود، او را از خانه بیرون میکند و دخترشان، مارشیا را نزد خود نگه میدارد. علاوه بر این، حرفه بازیگری او به بنبست میرسد و جفری آلن از وضعیت او سوءاستفاده کرده و او را به معشوقه خود تبدیل میکند. سالها بعد او متوجه میشود که مارشیا به یک بازیگر تبدیل شده و او نیز با جفری درگیر شده است.