زمانی که آقای ترچ یک بسته در مترو پیدا میکند، با توجه به این دوره محدودیتها، فکر میکند ممکن است یک معامله خوب باشد، آن را به خانه میبرد اما درون آن یک سر زنانه پیدا میکند. یکی از دوستان آقای ترچ که به تازگی ناپدید شده، سرزنش میشود که او او را کشته و سر را در زیرزمینش پیدا میکند. اما دوست دختر، که آقای ترچ به صورت افلاطونی عاشق اوست، از روستا برمیگردد و در همین حین قاتل زن ناشناس شناسایی میشود.