خط داستانی
در شمال نروژ در دههٔ ۱۸۶۰، دختری کوچک به نام دِنا بهتصادف موجب مرگ مادرش میشود. پدرش از غم پرهیز میکند و او را به پرستاری خانه واگذار میکند. دنا در بزرگسالی وحشی و نادان میشود و تنها دوستی که دارد پسر اصطبل، توماس است. او ارواح مادرش را فرا میخواند و به مرگ علاقهای عجیبی و به زندگی شور و اشتیاق مییابد.