خط داستانی
مالک موفق کارخانه، ساشو کامنوف، با ماریا ازدواج میکند. ساشو میخواهد ماریا را با یک ویلا در کنار دریا شگفتزده کند. او پروژه را به معمار کارشف میسپارد که شروع به دربار کردن ماریا میکند. کامنوف همسرش را به کنار دریا میفرستد. در آنجا ماریا با کارشف ملاقات میکند. او در ماشین احساس ناخوشی میکند و معاینه پزشکی نشان میدهد که او باردار است. در شادی از این خبر، او دعوت معمار را برای قایقسواری میپذیرد. طوفان شدیدی ماریا را در ویلاي کارشف نگه میدارد. کامنوف همسرش را به زنا متهم کرده و او را طرد میکند. مدتی بعد، او پشیمان شده و به دنبال همسرش به خارج میرود... ساشو همسرش را در یک کلاب در نیس مییابد. او همه چیز را برایش تعریف میکند، او از او میخواهد که او را ببخشد و به زودی خانواده خوشبخت عکسی میگیرد.