خط داستانی
در شهر کوچک و آفتابی خوآرس مکزیک، آلونسو، گاوباز مشهور، قرار است مهارت خود را در برابر گاوی از چیواوا به نمایش بگذارد. دلورس زیبا روزی در نزدیکی پلازا ال توریس پرسه میزند و امیدوار است نگاهی به این حیوانات شگفتانگیز بیندازد. جوانی مکزیکی به نام خوان که در پلازا کار میکند، دختر را میبیند و به زیباییاش جذب میشود و پیشنهاد میدهد که گاوها را به او نشان دهد. او دلورس را به داخل پلازا میبرد و تمام جاذبههای جالب را به او نشان میدهد. این دو جوان به یکدیگر علاقهمند میشوند و این عشق در نگاه اول شکل میگیرد. آلونسو نیز با دختر ملاقات میکند و خواستگاری میکند. در حالی که دلورس عاشق خوان است، والدینش به او میفهمانند که آلونسو گزینهای بسیار مطلوبتر است و او باید خوان را رها کند. دلورس به ناچار با این موضوع موافقت میکند. در نهایت روز مهم فرا میرسد. اما آلونسو به شدت مست به پلازا میرسد و نمیتواند وارد میدان شود و مدیریت در ناامیدی به سر میبرد.