خط داستانی
انیل، یک هنرمند، به همراه دوستش جیوان به یک روستا میرود. در آنجا با آشا آشنا میشود و از او میخواهد که مدل مجسمهاش باشد. این دو عاشق هم میشوند و به طور مخفیانه ازدواج میکنند، اما انیل باید برود زیرا پدرش در حال مرگ است. در راه بازگشت، ماشین او تصادف میکند و او دچار نقص عضو میشود. حالا انیل از رفتن به سمت آشا امتناع میکند زیرا نگران است که او دیگر او را دوست نداشته باشد، در حالی که آشا باردار است و توسط اهالی روستا مورد سرزنش قرار میگیرد.