خط داستانی
خانم دسپارد، پروانهای از جامعه، پس از بیوه شدن و بدون منابع، دختر کوچک خود لنا را به زندگی با ماهیگیران در یک شهر ساحلی میفرستد، در حالی که به دنبال راههایی برای ادامه زندگی لوکس و راحتی است که به آن عادت کرده است. با کمک یک ماجراجو جوان، او یک قمارخانه برای پسران ثروتمند راهاندازی میکند و تا زمانی که شریکش پس از یک مشاجره شدید او را ترک میکند، موفقیت به او لبخند میزند. متأسفانه، شریک جوان و جذاب، یک قمارخانه رقیب راهاندازی میکند و فرزندان ثروتمند به زودی غیبتشان مشهود میشود. ناامید، بیوه به دنبال راههای دیگری برای جذب مردان میگردد و با پیدا کردن یک نامه و عکس دخترش، تصمیم میگیرد او را به شهر بیاورد و او را به عنوان مغناطیسی که تجارت را به میزهای قمار جذب کند، معرفی کند.