خط داستانی
داستان درباره بوژنگ است که باید قبل از اینکه پدر متمولش داتُک آزلان به سِن ۶۵ برسد همسری پیدا کند. او هرگز به زیباییهای معمولی رضا نمیدهد و دنبال همسری کامل است. اما با آشنایی با مورنِی که دختری روستایی است، او عشق را تجربه میکند، هرچند مورنِی برای بافتن نقشهٔ زندگیاش در برابر او میایستد. مشکلات زمانی آغاز میشود که مورنِی به طور ناخواستهٔ راز بوژنگ را کشف میکند و او را متهم به کلاهبرداری میکند. پدر بوژنگ نیز با مورنِی مخالف است و او را متهم میکند که به خاطر پول قصد دارد بر بوژنگ چیره شود. مورنِی که دلشکسته شده تصمیم میگیرد به شهر زادگاهش برگردد و با هر مردی که والدینش مناسب بدانند ازدواج کند. این موضوع بوژنگ را وادار میکند تا به مورنِی بازگردد.