خط داستانی
پت بیکر، کلانتر یک شهر کوچک است. پسرش، کورت، جوانی دیوانه با یک راز تاریک است. بدترین کابوس کلانتر بیکر به حقیقت میپیوندد زمانی که کورت از یک بیمارستان روانی که به خاطر قتل وحشیانه مادرش سیزده سال پیش در آنجا قفل شده بود، فرار میکند. گری، یک نگهبان بیمارستان، به جنگل میرود تا او را متوقف کند، اما به زودی خود را تحت تعقیب بیرحمانهای از سوی این روانپریش میبیند که قصد کشتن او و هر کسی که در مسیرش قرار بگیرد را دارد. کلانتر بیکر جستجوی شدیدی را برای پیدا کردن پسرش آغاز میکند، تنها برای اینکه متوجه شود دخترش، سارا، و دوستانش در همان جنگلی که کورت فرار کرده، کمپ زدهاند. روانپریشی کورت تشدید میشود و کشتار انتقامی او نیز، که به یک رویارویی ترسناک و اوجگیری با کورت، کلانتر و خانوادهاش منجر میشود.