خط داستانی
کسی که رانندهٔ کامیون بینراهی است، کریس، در میانهٔ سفر با ربودن بلوبا، پناهدهندهای جوان و لیبیایی را شناسایی میکند که در کامیونش پنهان است؛ او را تهدید به فراهم کردن گذر به کالی میکند. کریس رازی در دل دارد و بلوبا حالا آن را میداند. شبی که با هم میگذرانند، هر دو را وادار میکند تا به مشکلات خود بپردازند و تعصباتشان را به مرکز توجه بیاورند.