مِلایا Nha Mila
Nha Mila
پس از چهارده سال دوری از خانه، سالومه ناچار است به کِپورد به دیدن برادر در آستانهٔ مرگش بازگردد. در توقفگاه فرودگاه لیسبون، آگوئدا، خدمتکار خانه، سالومه را به عنوان «میلا»—دوست کودکیش—تشخیص میدهد. آگوئدا از سالومه دعوت میکند تا از فرودگاه خارج شود و در خانهٔ خانوادهٔ او با زنان محله بماند. محله او را به سفری روحانی میبرد که مقصدش پیوندی دردناک با وطن است.