خط داستانی
کویِل، دختری هجده ساله و ساکن روستایی دورافتاده در شمال بنگال، برای ازدواج آماده میشود در حالی که دوستش کانای از شنیدن این خبر دلشکسته میگردد. کانای که نوازندهای چیرهدست در نواختن فلوت است، نسبت به نامزد کویِل حسادت میورزد. او که تنها پسری دوازده ساله است، علاقه خود را به کویِل اعلام کرده و از او خواستگاری میکند. کانای به کویِل اعلام میکند که تمام پسانداز قلک خود را برای شروع یک زندگی مشترک جدید خرج خواهد کرد. اگرچه این پیشنهاد خندهدار است، اما با تحسین کویِل نیز مواجه میشود. در حالی که این فصل شاد زندگی جریان دارد، مشکل بزرگی در راه است. صمد، که راننده است، عادت دارد پس از بازگشت به خانه پس از هفتهها کار، مست کند و همسرش را کتک بزند. این مسئله تا جایی پیش میرود که رئیس دهستان برای حل موضوع دخالت میکند. این دو داستان متمایز از زندگی روستا، به شکلی بیسابقه در هم میآمیزند و به دنبالهای غیرمنتظره از رویدادها منجر میشوند.