خط داستانی
از پدر ابراهیم تا جان مکاشف، از کلیسای قرن اول تا همین اکنون، مردمان خدا همواره خود را مسافران دیده اند؛ هرگز ساکنان. این جهان خانه من نیست، من تنها در گذرگاه هستم شعری است که از آن دسته است. این تم سفر برای کودکان در داستان ها بیان شده، در نامه های تشویقی به دوستان فرستاده شده، از منابر موعظه شده و پشت درهای بسته کلیسای زیرزمینی در دوران آزار و اذیت زمزمه شده است. اما بیشتر از همه، آواز آن بوده است. هر گاه پادشاهان ظالم بودند، درباره پادشهر بنایی و فرمانروا بودن خدا میسرودند. هنگامی که جهان به نظر خارجی میآمد و زبان قدرت و مادیگرایی زبان پذیرفته شده بود، این مسافران به یکدیگر یادآوری میکردند که اهل مكانی بهتر در نظر دارند که به سوی آن میروند. زمانی که جدا میشدند یا بیگانه میگشتند یا تنها میماندند، درباره رسیدن به خانه بزرگی که تمام آوازگران روزی دور تخت پدرشان جمع خواهند شد آواز میخواندند.