خط داستانی
یک نجار فقیر در جنگل با دخترانش کاترین و الس زندگی میکرد. الس دعوایی و تنبل بود، اما کاترین سختکوش و مهربان با مردم و حیوانات بود. به همین دلیل، خرس، خرگوش، سنجاب و کلاغ میخواستند او را به خانه جنگلی ببرند تا بتواند شاهزادهای را که به یک مرد پیر جادو شده بود نجات دهد. متأسفانه، به دلیل شرایط نامساعد، الس دعوایی به خانه جنگلی رفت. چون او تنبل و بیرحم بود، نتوانست او را نجات دهد و مجازات شد. تنها زمانی که حیوانات موفق شدند کاترین را به خانه جنگلی ببرند، همه چیز به خوبی پایان یافت.