خط داستانی
در اوج فصل گردشگری تابستان، شهر ساحلی اسپانیایی ماگالوف به صحنه ای جهنمی از صنعت مسافرتی کم هزینه تبدیل میشود. هر سال به مدت هشت هفته، بیش از یک میلیون گردشگر - که بیشتر بریتانیایی هستند - در جزر و مدی آغشته به الکل از ادرار در ملأ عام، زد و خورد و آژیر آمبولانسها برای تفریح غوطهور میشوند. به جای گردآوری کلیپی از «پرش از بالکن» - زمانی که احمقهای مست به داخل استخرهای هتل از بالکن میپرند - فیلمساز میگل آنخل بلانکا نگاهی بسیار عمیقتر و атмосferic به مکانی میاندازد که در آن بازدیدکنندگان و مردم محلی alike توسط لذت هدایت میشوند. ماریا، ساکن دیرینه، زمان زیادی باقی نگذاشته است، بنابراین مستأجری فصلی را میپذیرد که به بازگویی روزهای اوج زندگی او گوش میدهد. یک بنگاه معاملات ملکی مبتکر در حال فروش یک پروژه عمرانی پرزرق و برق است، در حالی که یک مرد جوان همجنسگرا بدون هیچ برنامهای فراتر از دزدیدن یک توریست برای خوشگذرانی سرگردان است. این فیلم که بخشی داستان ارواح و بخشی تمثیل شوم است، برداشتی باشکوه و زنده از مردم و مکانی است که رؤیای فرار را در سر میپرورانند. میروشیا واتامانیوک (هات داکس)