خط داستانی
هیچ چیز نمیتواند اشتباه پیش برود وقتی که درفترهای باردار - ناتاشا و ورن - با حمله به یک خانه روستایی متعلق به مارتا و باب، اتاقی برای شب پیدا میکنند. پس از اینکه به طور تصادفی این زوج را میکشند، برنامه اولیه آنها برای ماندن در خانه به مدت چند روز و دزدی از آنجا به سرعت تغییر میکند وقتی که یک کمد پر از کوکائین پیدا میکنند. با دیدن راهی برای کسب درآمد آسان، ناتاشا و ورن تصمیم میگیرند هویت مارتا و باب را دزدیده و کسب و کار مواد مخدر را به دست بگیرند. اما وقتی پسر پادشاه مواد مخدر برای نظارت بر اوضاع میرسد، همسایه کنجکاو بیش از حد میبیند، DEA در حال نزدیک شدن به مارتا و باب است، و پدر واقعی بچه به دنبال ناتاشا میآید، اوضاع شروع به خراب شدن میکند.