خط داستانی
فیكری مردی عملی با عشق به امینه، دختر ریش سفید روستا. او آرزوی بزرگ ازدواج با رضایت پدر را دارد، اما وقتی پدر امینه با دیدن او با فیكری خشمگین می شود تصمیم به شوهر دادن او به کاظم می گیرد. فیكری با رویایی که پدرش نجار در خواب به او می گوید که گنجی در زمین هایش هست، زمین را می کند تا گنج بیابد اما چیزی پیدا نمی کند. پس از ترک زمین، از محل حفاری روغن جاری می شود. در این میان، فیكری تصمیم می گیرد قبل از کاظم امینه را ربوده و به خانه ببرد.