خط داستانی
ایلیت، وارِن و تری در دَمِ شیطانپرستی کار میکنند و در جنگلی قدیمی مراسمی برپا میکنند. با اینکه هیچ اتفاقی نمیافتد، به خودرو برمیگردند و مییابند که ماشین روشن نمیشود. سانحهای رخ میدهد و تری زخمی میشود. نوری از دور از میان درختان دیده میشود و ایلیت برای کمک به سمت نور میجَوَد و وارِن تری را به حال خود میگذارد. تری ناپدید میشود و وارِن از ترس فرامیگیرد. او در جنگل به دنبال ایلیت میگردد و با میهمانان غیر عادی یعنی جِنی دختر جنتلمنِ روستایی و پدرش ند روبهرو میشود… اما آنچه میبیند با ظاهر اولیه مطابقت ندارد و موجودی را میبیند که از مراسم قبلیشان برخاسته است.