خط داستانی
داستان دو دوست گرفتار، که زمان را میگذرانند، دعوا میکنند، بازی میکنند و با استفاده از دستگاه خواندن مغز برای ثروتمند شدن و مشهور شدن تلاش میکنند. نقصهای سازه آنها بازتاب و تشدیدکننده نقصهای شخصیتهایشان و ناامیدی کمدی موقعیت آنها است. شخصیتها از همکاری با جان هِگلِی، شاعر اجرایی، بر پایه نمایشی سورئال که جان در با Simon Munnery اجرا کرده بود توسعه یافتند، جایی که یک نفر نژادی از سگ را تصور میکند و دیگری باید حدس بزند که او به چه چیزی فکر میکند. این گفتوگو نقطه آغاز فیلمنامه شد. «دستگاه خواندن مغز» فرصتی بود برای بداههپردازی و ترکیب تکنیکهای مختلف انیمیشن، در حالی که آنها سعی داشتند مجموعهای خیرهکننده از کارتونها و درامهای پلیس مانند تلویزیون را بسازند و یک ویدئوی موسیقی مناسب تهیه کنند.