خط داستانی
سه خواهر و برادر به نامهای ایوا، لیگه و مارتن در دشواریهایی هستند. ایوا به سرطان مبتلاست و نمیخواهد بقیه خانواده از بیماری باخبر شوند. تنها به کلو نوجوان لاک، یک بیمار سرطانی در همان بیمارستان اعتماد میکند. برادرش مارتن نیز رازی دارد؛ گرچه با سانی ازدواج کرده، اما عاشق دوستی به نام هیوگ است و نمیداند با آن چه کند. در مورد لیگه، پدر فِری دردسرساز است زیرا او از انتخاب شریک دخترش ناراضی است.