خط داستانی
«پرایشى» داستان Sukanta است. Sukanta به مادرِ دوستِ پدرش Bhudhar و دختر او Nandini پناه میدهد. Sukanta و Nandini عاشق یکدیگر میشوند. Sukanta کار میگیرد و از ایستگاه خارج میشود. اما وقتی خبری از Nandini و پدرش نمیگیرد به عقب بازمیگردد و از مرگ Budhar خبر میشنود. Sukanta برای یافتن Nandini بینتیجه به جستجو میپردازد. به دهلی نقل مکان میکند و با آقای Ganguly به فساد در راهآهن برمیخورد. Nandini همسر Ganguly از او میخواهد رها شود. Sukanta برای رهایی Ganguly در دادگاه دروغ میگوید. او از هم میپاشد و الکل مصرف میکند. با راوی شدن با رانو، خواهرزادهٔ همرنهٔ Nandini که در کاسی به دام میافتد، رانو عاشق او میشود. رانو به دهلی میرود تا خواهرش را بیابد. اما Nandini چیزی جز خانوادهٔ خود را ارج نمینهد. Sukanta به شنیدن گفتوگوها معطوف میشود و تصمیم میگیرد زندگی دوباره را با رانو آغاز کند.