خط داستانی
در سال ۱۹۷۸، جیمی گرِهام که بیقرار و مردِ خوشحالِ سه فرزند است کارِ رؤیایِ خود را بهدست میآورد: آموزشِ دانشمندانِ آمریکایی در بقا در قطب جنوب اما پس از سه ماه به خانه بازمیگردد، دچار جنون میشود و همسرش فرانیس همراه با دو فرزندشان سِئون و جولیت از او فرار میکند سالها این قصه فراموش میشود تا اینکه جولیت میخواهد دقیقاً بفهمد در آن قارهٔ یخزده چه اتفاقی افتاده است.