خط داستانی
جولی واگن همه چیزهایی را دارد که جوان امروزی فکر میکند میخواهد: شوهری موفق که او را دوست دارد، کودکی در راه، گروهی از خانواده و دوستان نزدیک، و دورنمایی شغلی به عنوان عکاس که به زودی اوج میگیرد. پس چرا در مونتاک تنهاست؟ در این روزهای سرد و سخت، جولی با انجام کارهای هنری خود به برقراری نمایش انفرادی میپردازد و آثاری با اشتیاق و غریزه عمیق خلق میکند. شبها با تایک بر روی کامپیوتر کار میکند و نسبت به مسیرهای آیندهٔ زندگیاش تردید دارد. وقتی یکی از آهنگسازان باهوش اما لبهدار درِ خانهاش میزند با درخواستی عجیب، جولی درهای گفتن سرنخهای درونی و ترسهای پنهان خود را میگشاید و ناچار میشود تصمیماتی بگیرد که انتظارش را نداشته است. همزمان هم شوکه کننده و هم خردمند، در مونتاک داستانی است که با شخصیت اصلی به شکل تازهای بازنگری شده است.