خط داستانی
رودریگو روزی دوستدختر داشت پسری و خانه ای داشت. اما امروز مردی دیگر جای او را گرفته است. روزی با طلوع آفتاب در خانه قدیمی اش ظاهر می شود تا در یک روز همه چیز را که از دست داده است دوباره به دست آورد؛ حتی اگر این به معنای آسیب رساندن به عزیزانش باشد. اصرار، غرور و اندوهِ مردی.