خط داستانی
ایلیاس پسر جوانی است که با پدرش فرانک در خانه ای دورافتاده زندگی می کند. زندگی آنها حول پرکردن یک سوراخ اسرارآمیز که بارها در کف اتاق نشیمن ظاهر می شود می چرخد. پرکردن سوراخ در طول روز و استراحت شبانه برای فرانک مناسب است، اما ایلیاس از معنا و هدف این زندگی که پدرش برای او تعیین کرده است سیر شده و با پدرش درباره تصمیم به انجام کار دیگری صحبت می کند. با افزایش خستگی ایلیاس، او با پدرش درگیری پیدا می کند و فرانک مردی سرسخت است، در نتیجه مقاومت ایلیاس به سرعت منجر به برخورد میان آنها می شود.