خط داستانی
نویسنده، مقصود میگوید داستان همسرش فقط یک توهم است، اما همسرش اما هرگز نمیخواهد حرف او را بپذیرد. اما به دلیل اینکه به خودش صدمه زده، در یک بیمارستان روانی است. پس از پایان ملاقات همسرش در بیمارستان، او تصمیم میگیرد به ایستگاه قطار مقصود برود تا اسباببازی دخترانهای که باعث همه این ماجراها شده را پیدا کند. مقصود که از این وضعیت مشکوک شده، به اما تلفن میزند و سعی میکند او را مطلع کند. به او میگوید از اسباببازی دوری کند. همه چیز با لمس کردن اسباببازی توسط مقصود آغاز میشود.