خط داستانی
«بیست و چهار ساله» بابی سعی میکند به جانِ همسالش کمک کند تا زندگی او را نجات دهد. مرد در حال مرگ به بابی میگوید که در کودکی به فرزندی پذیرفته شده و مادر بیولوژیکش را هرگز ندیده است. بابی به دنبال مادر مرد است تا خود را بهعنوان پسر او معرفی کند. اول او از پذیرش امتناع میکند، اما مسئولیت را میپذیرد و از او دعوت میشود تا بخشی از خانوادهٔ او باشد.