خط داستانی
یویی، کارمند اداری، از دوست پسرش تاتسویا رها میشود. روزی در قطار با مردی مزاحم روبهرو میشود. او دست آن مرد را میفشارد، اما او را از این کار برانگیخته میکند. یویی سپس ناامیدی نسبت به زندگیاش را احساس میکند. تانیههارا، استادیار دانشگاه، و یمادا، کارگر موقت پیشین، نیز در یک بار از زندگیشان ناامیدند. یمادا بیکار شده و دوستدخترش، کوزوه، او را مزاحم پیگیری معرفی کرده است. تانیههارا از دانشگاه اخراج شده و همسر و فرزندش دیگر محبت چندانی به او ندارند و اکنون جدا از هم زندگی میکنند. دو مرد برای تفریح به یک جای آبگرم میروند. هنگامی که به مهمانخانهای در حومه میرسند، با تسکیگو، صاحبخانه، و هوسهمی، گارسونِ وی، که هر دو بیوه و زیبایند، برخورد میکنند. یویی نیز در سفر ترفیعی آنجا حضور دارد. در استخر روباز، هوسهمی در حال شستوشوی بدن خود تحریک میشود. او با هیجان به حالتی از درمان برای تانیههارا میپردازد و در اتاقش…