خط داستانی
استیگ مانیرب رهبری زندگی خشن و بی تجمل دارد که به بازارهای دست دوم میفروشد درگیری همیشگی روزانه است دوست بوهمی او جانوش نوازنده سرگردان است که ترجیح میدهد از همه الزامات جامعه آزاد باشد اما برای کمک با او است استیگ معتقد است جانوش استعداد ناب است و تصمیم میگیرد از طریق معرفی جانوش به عنوان هنرمند نوظهور راهی برای موفقیت بیابد جانوش به حرفای استیگ زیاد علاقه ندارد اما تلاش میکند شور او را زنده نگه دارد ناگهان استیگ به گذشته خود برمیگردد که ممکن است همه چیز را تغییر دهد