خط داستانی
کتجا سی و هفت ساله در برلین زندگی می کند و هر شب آرزو می کند که خودکشی کند و روزهای بیداری اش جریان پیوسته ای از کار حواس پرت دیجیتال و بدگمانی به آینده است – زندگی داخلی او با نگاهی سرعتی فراتر از توان حرکت می کند. در تعطیلات شمال نروژ با طبیعت خام به شدت مواجه می شود و دیدگاه تازه ای نسبت به خود پیدا می کند و به برلین بازمی گردد با قصدی برای تغییر زندگی اش. اما شیطان درون او به راحتی آرام نمی گیرد.