خط داستانی
رودل، یک فروشنده سیار خوشلبه و زیباگو، برای ناهار به یک رستوران کوچک میرود. او با آلیلی، دختر صاحب رستوران، آشنا میشود و بهسرعت شیفته او میشود. آلیلی از شیوههای سادهی او خوشش نمیآید، اما لیگراماس، مادرش، چنین است. برای جلب آلیلی، رودل با لیگراماس نقشه میکشد که در نتیجه مادرش دخترش را وادار به رفتن با او میکند. اما آنچه آلیلی از نظر خود یک قرار دوستانه میبیند، به کابوسی بدل میشود، زیرا رودل در نهایت او را مورد تجاوز قرار میدهد.