خط داستانی
در آنجا یک پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می کردند. یک بار مادربزرگ یک کولوبوک درست کرد و آن را روی لبه پنجره گذاشت تا خنک شود. اما کولوبوک صبر نکرد و به جنگل رفت. در میدان با یک خرس، یک گرگ و یک روباه ملاقات کرد. و همه سعی کردند او را بخورند. در همین حین، پدربزرگ و مادربزرگ برای پیدا کردن کولوبوک بیرون رفتند.