خط داستانی
مادهاوان نایر در طول سالها، سرانجام موفق شده است زندگی راحتی را در ابوظبی آغاز کند، زمانی که میناکشی از آسمان به زندگیاش وارد میشود. عشق به اوج میرسد و به سرعت شکسته میشود و نایر ناامید در بیابان گم میشود همراه با عبدو، که فاجعه به بار میآورد. این دو با الیانا روبرو میشوند، که ربوده شده است، و با هم نقشهای جدید برای به دست آوردن پول آسان طراحی میکنند.