خط داستانی
کِشوار خاله، پیرزنی تنها، تنها فرد ساکن روستای باستانی چشام در شمال ایران است. او از طریق جمع آوری گیاهان دارویی و دامداری زندگی می کند. کشوار خاله یکی از معدود افراد زنده است که بافتی شگفت انگیز به نام ژلیج را می بافد که در این روستا منسوخ شده و فقط در همین روستا باقی مانده است. خانه اش تا نزدیکی تپه ای قدیمی میبرد و او فضایی به نام کارچالی را کِش میکند تا ژلیج را بافته و میپزد. کشوار خاله باور دارد ژلیج پری قدیمی و افسانه ای است که در غاری نزد روستا زندگی می کرد و این صنعت را به مردم آنجا آموخته است.